Saturday, August 6, 2016

کارزار دادخواهی قتل عام شدگان67








مرداد ماه هر سال تداعی‌کننده روزهای تلخ و نفس‌گیر شروع قتل‌عام سی هزار زندانی مجاهد و مبارز در سال 67 است. روزهایی که تاریکی و نکبت خمینی برای بلعیدن همه چیز دهان باز کرده بود و برای نگهداشتن رژیم بی‌ثبات‌اش می‌خواست همه را به‌نابودی بکشد

در آن وانفسا، که وحشت مرگ هر امیدی را زائل می‌کرد و قلب‌ها را به‌حنجره‌ها می‌رسانید؛‌ در صفوف مجاهدان زندانی یعنی آن‌ها که بنا به‌حکم دست‌نوشتة‌ خمینی دژخیم «هرکس در هر مرحله که بر سرنفاق» است و «دشمنانی»‌که به‌قول او باید«سریعاً نابود شوند» اوضاع به‌کلی دگرگون بود. روحیه‌ها، نگاه‌ها، تپش بی‌دغدغه قلب‌ها، استواری عزم‌ها، استحکام تصمیم‌ها، گستره افق‌ها و شکوه آرمان‌ها دم ‌به‌دم تجدید می‌شد و در خروش درود بر رجوی در مسیرهای عبور قهرمانان به‌سوی طناب‌های دار تجلی می‌یافت
باری‌، آن‌ها بهای ایستادگی بر سر آرمان آزادی و برابری را پرداختند و سنگ بنای جامعه تازه‌یی را گذاشتند که از همین فداکاری رویان خواهد شد. این آینده‌یی است که هر قدر هم که تحقق‌اش به‌تأخیر بیفتد، قابل تردید نیست و تحولات بزرگ آتی جامعه و تاریخ ایران، لاجرم، از این قتل عام عمیقاً تأثیر می‌گیرد
درک ژرفای سیاسی و ایدئولوژیکی این واقعه، هر مبارز راه آزادی را ـ چه آن‌ها که از سال‌ها پیش در این راه گام برمی‌دارند چه آن‌ها که همین امروز آغاز می‌کنند ـ به‌دادخواهی خون قتل‌عام شدگان بر می‌انگیزد. اما این دادخواهی از سنخ قصاص خون‌های به‌‌ناحق ریخته نیست؛ از نوع انتقام‌‌گیری از جانیان پلیدی که گل‌های سرسبد جامعه و تاریخ ایران را در جنون قدرت‌پرستی خود پرپر کردند، نیست. بسا فراتر از آن است
با این ‌نگاه ما به‌دادخواهی بر می‌خیزیم و کارزاری هر چه بزرگ‌تر، هرچه تأثیرگذارتر و هرچه مبارزه‌جویانه‌تر با شعار محاکمه آمران قتل عام سی هزار زندانی سیاسی قتل عام شده در سال 67 برپا می کنیم.

سئوال‌ها
آیا این کارزار فقط برگزاری یادبود و گرامی‌داشت ده‌ها هزار تن از رزمنده‌ترین و والاترین فرزندان مردم ایران است؟
آیا پس از گذشت نزدیک به‌سه‌ دهه از آن واقعه، با همه ارج و شأن تاریخی و ایدئولوژیکی آن شهیدان، این واقعه موضوعی مربوط به‌‌گذشته‌های سپری شده نیست؟
آیا تازه کردن این داغ‌ها و یادآوری مظلومیت نسل‌ ما و خون‌هایی که از پیکرش ریخته، یک رویکرد تدافعی نیست؟

پاسخ‌ّها
دادخواهی قتل عام شدگان تا هنگامی که رژیم ولایت فقیه سرنگون نشده، یک مسأله مبرم روز و یک وظیفه مبارزاتی غیرقابل چشم‌پوشی است. زیرا
 قتل عام سی هزار زندانی سیاسی، يكي از بزرگترين جنايتها عليه بشريت در دهه هاي اخير است و بعد از جنگ دوم جهاني هيچگاه اين ميزان زنداني سياسي قتل عام نشده اند. در عين حال حاکمان کنونی همان کسانی هستند که بالاترين مسئؤليتها را در قتل عام‌ها داشته ‌اند. جز خمینی که به‌درک واصل شده، خامنه اي، رييس جمهور وقت، رفسنجاني رييس مجلس و جانشين فرمانده كل قواي آن زمان، روحاني معاون جانشين فرمانده كل قوا همه جزو مسئولان اجراي اين جنايت بزرگ عليه بشريت بوده اند. ديگر مسئولان قتل عام همچنان بالاترين عناصر دستگاه قضایی و اطلاعاتی و سياسي رژیم هستند. ابراهيم رئيسی خونخوارترین آن‌ها یکی از بالاترین آخوندهای حکومتی است كه اخيرا از سوي خامنه اي به عنوان رييس آستان قدس رضوي منصوب شد و از او به‌عنوان يكي از كانديداهاي جانشیني خامنه‌ای نام برده می‌شود
 قتل عام سال 1367 و دفاع از آن و در عين حال سرپوش گذاشتن بر آن مرز سرخ عبور ناپذير رژيم است و تجاوز از اين خط سرخ به معناي خروج از رژيم است. هنوز که هنوز است رژیم آخوندي جرات ندارد كه فاش کند شمار دقیق قتل‌عام شدگان چند نفر است؟ اسم‌هایشان چیست؟‌ و مزارهایشان کجاست؟
هنوز که هنوز است به مادران قتل‌عام شدگان اجازه رفتن به‌مکان‌هایی را که به‌عنوان مزار قتل‌عام شدگان مشهور شده، نمی‌دهد
همین که رژیم به‌اندازه سرسوزنی در رویکرد خود درباره قتل‌عام شکاف باز نميكند و درج کم‌ترین انتقاد تلويحي به‌این واقعه در رسانه‌های حکومتی را هم تحمل نمی‌کند، به‌این معنی است که تا چه اندازه از اين بابت شكننده و آسيب پذير است. اين مهم‌ترین عنصر شناسنامه سیاسی و ایدئولوژیکی رژیم همین قتل عام است كه آخوندهای حاکم در منتهای دریدگی هم‌چنان از این کشتار دفاع می‌کنند
 اين قتل عام از يك سو مظهر پايداري مقاومت ايران و سازمان مجاهدين خلق ايران است كه داغ تسليم و سازش را بر دل رژيم گذاشتند و حاضر نشدند به خواست رژيم مبني بر دست كشيدن از مجاهدين گردن بگذارند. از سوي ديگر اين قتل عام نماد دریاي خون جاری شده میان رژیم ولایت فقیه و ملت ایران است که فقدان مشروعیت سیاسی و تاریخی و اجتماعی ولایت فقیه و همه جناح‌های آن را بیان می‌کند و امکان بازیابی هرگونه مشروعیتی را تا ابد از آن سلب کرده است
 بنابراين كشاکش بزرگ بر سر مسأله قتل‌عام که از سال 67 شروع شده و تا روز سرنگونی آخوندها ادامه دارد، اين جزيي از مبارزه مردم ايران براي سرنگوني رژيم است. بي جهت نيست كه مجاهدين در پی ریشه‌کنی آمران و عاملان قتل‌عام هستند و رژيم به فكر به ‌فراموشی سپردن و کوچک نشان
يك نكته مهم سياسي، در شرايط سياسي كنوني بخصوص بعد از كهكشان 1395 كه اركان رژيم را به لرزه در آورده و بعد از چند هفته سوزش و زوزه هاي رژيم همچنان ادامه دارد و با به هم خوردن تعادل قوا عليه رژيم، شعار تشكيل يك دادگاه بين المللي براي محاكمه مسئؤلان قتل عام سال 1367 بيش از هر زمان ديگر زمينه پيدا كرده است. روشن است كه محقق كردن اين شعار كار ساده اي نيست و با موانع سياسي و حقوقي زيادي همراه است اما مردم و مقاومت ايران نشان داده است كه مي تواند اين موانع را از پيش پا بردارد
يك دادگاه بين المللي براي و رسيدگي به جنايت عليه بشريت از طرق مختلف ممكن است تشكيل شود. دو طريق بسيار شناخته شده عبارتند از
دادگاه بين المللي جنايي طبق معاهده رم راسا اين پرونده را در دست بگيرد، در كيس ما اين كار بسيار مشكل است زيرا هم جنايت به قبل از تاسيس اين دادگاه بر ميگردد و هم اينكه رژيم جزو امضا كنندگان معاهده رم نيست
شوراي امنيت از دادگاه جنايي بين المللي بخواهد اين پرونده را بررسي كند و يا اينكه شوراي امنيت خود يك دادگاه براي رسيدگي به پرونده مشخص تشكيل ميدهد
البته راههاي ديگري هم وجود دارد، ما بايد اين كارزار را شروع كنيم تا بتدريج بتوانيم قدمهاي بعدي خودمان را شناسايي كنيم و راههاي عملي را شناسايي كنيم.
نتيجه اينكه در ورای بزرگداشت شهيدان قتل‌عام و یادآوری منرلت آرمانی آن‌ها، کارزار برای دادخواه خون‌شان یک یک وظیفه مبرم روز است که با امر سرنگونی نظام ولایت فقیه پیوند عمیق دارد. این دادخواهی در اصل، احقاق حق حیات سیاسی مردم ایران است که در قتل عام سال 67 به‌سهمگین‌ترین صورت ممکن حذف شده است
شعار محاکمه سران رژیم به‌خاطر ‌کشتار سال 67، به‌چالش کشیدن اساس حکومت ولایت فقیه و خواست و شعاری است که سرنگونی رژیم را هدف قرار داده است
@onlinepress

0 comments:

Post a Comment

Loading