Sunday, December 20, 2015

رئيس دانشگاه خودتان را انتخاب كنيد.


خطاب  به شما  دانشجويان غيور و بيداري كه در شانزده آذر امسال  با صدايي رسا  نه بلند ومحكم و قاطع خود را به آخوندهاي جنايتكار حاكم بر ايران گفتيد و به آنها گفتيد باشد  تا در روز و لحظه موعود  بسيار نزديك نه نهايي و فرياد سرنگون باد نظام پوسيده آخوندي را به آنها نشان بدهيد

آري  شما دانشجويان كه قشر پيشتاز و جلودار مردم و خلق محروم ايران هستيد به خامنه اي و مزودوران و پادوهايش  نشان داديد كه كور خوانده اند و با جدا كردن و فاصله انداختن بين شما و آموزگاران آزادي يعني كساني چون دكتر محمد ملكي رييس  پيشين دانشگاه تهران نه تنها نميتوانند رسم ايستادگي و آزادي انديشي را از شما دور كنند بلكه برعكس، امثال دكتر ملكي مثل هميشه الگو ايستادگي و مقاومت و سر خم نكردن در مقابل ظلم  و ستم براي شماست.

وكسي نيست كه دكتر ملكي را بشناسد و بعد از آن دنبال آرامش براي خويش باشد  زيرا او  هنوز هم در سن 80 و چند سالگي  زبان گوياي سايرين است و صداي خلقي ستم كشيده  را بر سر خامنه اي فرياد ميزند و با جراتي بسان شير نام ايستادگان ليبرتي را بر زبان مي آورد :

نامه دكتر ملكي اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب 57 خطاب به شاه سلطان امپاطور ايران– علي خامنه اي را بخوانيد و قضاوت كنيد، در دانشگاه آزادي چه كسي را بعنوان رئيس دانشگاه خود مي دانيم؟

بقول دكتر ملكي : زگهواره تا گور آزادي بجوي.....

 دکتر محمد ملکی در نامه ای خطاب به خامنه ای خواهان استعفای او شد :

بسم الحق

تقدیم به ستار بهشتی و دیگر جان باختگان راه آزادی و برابری شک نکنید، فردا نوبتِ شماست

هم میهنان گرامی، ایرانیان آزاده

حدودِ شش ماه قبل در یادداشتی خطاب به حاکمان نظام ولایی نوشتم:

«اگرچه میدانم داستان حاکمان این سرزمین داستان فرعون است و ادعای خدایی و سرکشی و غرق در رودِ جهالت و خود بزرگ بینی، تا آخرین لحظه برای حفظ قدرت شیطانی، امّا آیا این حاکمیت آنقدر عقل و شعور دارد که در این واپسین روزهای حیاتش یک دم به عاقبت راهی که در پیش گرفته بیاندیشد؟»

«مایلم پیش از آنکه فریاد سکوت دادخواهی مردم آنچنان رسا گردد که کاخ استبدادیان را به لرزه درآورد و از بن فرو ریزد برای آخرین بار اعلام کنم، تحمل مردم به پایان رسیده و بیش از این حاضر نیستند شاهد نابودی سرزمین عزیزشان باشند. مردم ما نمیخواهند ایران بیش از این تبدیل به یک سرزمین سوخته شود. این آخرین هشدار به حاکمان کشور بلازده ی ایران است»

جناب آقای سید علی خامنه ای: حال که طلسم قدرتتان با سنگ جنبشهای مردمی شکاف برداشته، میخواهم بعنوان یک آشنای قدیمی سخنی با شما در میان بگذارم . شاید باور داشته باشید که مرگ حق است و همه از جمله من و شما هم روزی از این جهان خواهیم رفت اما بی شک مرگ ما متفاوت خواهد بود. شما و اطرافیانتان حتماً برای آن روز برنامه ریزی کرده اید امّا تا چه اندازه در پیشبرد آن موفق خواهید شد خدا میداند. ولی حدیث من دیگر است:

بله جناب آقای خامنه ای، من و شما ۸۰ سال بیشتر یا کمتر زندگی خواهیم کرد با این تفاوت که من ۵۰ سال در آتش عشق به آزادی ایران و مردم سوختم و شما در آتش عشق به قدرت و مقام. نمیدانم در این قمار من برنده بوده ام یا شما؟ من آن قماربازی بودم که همه چیزم را در راه رسیدن به آزادی و برابری مردم باختم و هیچم نمانده الاّ هوس قمار دیگر؛ ولی شما در این قمار ظاهراً برنده بودید و امروز «مقام» و «قدرت» دارید و نمیدانم چه هوس یا هوسها در سر می پرورانید.

گاهی که سخن هایتان را میشنوم احساس میکنم خیلی از واقعیتها دور هستید. اخیراً در خراسان شمالی به دو جنبش مردمی اشاره کردید، یکی جنبش پس از انتخابات سال ۸۸ که فرمودید تعدادی از فتنه گران بودند، ولی من آنها را جمعیتی چند صد هزار نفری و حتی بالای یکی دو میلیون دیدم که آمده بودند از آراء خود دفاع نمایند و بگویند به دستور جنابعالی در انتخابات تقلب شده. بعد شما جنبش بازاریان را چند نفر غربزده که فقط توانستند دو سه ظرف آشغال را آتش بزنند خطاب کردید و من جمعیت هزاران نفری را در فیلمها دیدم. حال سؤال این است که چگونه این تفاوت فاحش را میتوان توجیه کرد؟ یا چشمهای من دچار زیادبینی شده یا چشمهای شما مبتلا به کم بینی.

«باید اذعان نمود مشکل ما بعد از انقلاب ریشه در قانون اساسی و تضادهای موجود در آن دارد که امروز با سرباز کردن این غده نیاز به یک جراحی عمیق در آن احساس میشود. باید پس از دو دهه تجربه، از نسلی که به قانون اساسی فعلی رأی نداده است کمک گرفت و شرایط یک همه پرسی کاملاً آزاد را فراهم ساخت، اگر ملّت به قانون فعلی به ویژه بحث ولایت مطلقه فقیه رأی داد هیچ کس تا یک دهه دیگر حق اعتراض به قانون اساسی را نداشته باشد.» (کتاب اصلاحات، هم استراتژی هم تاکتیک ص ۲۲۳-۲۲۴)

قبول کنید ایران در حالِ فروپاشی است. به حرفهای اطرافیان خود باور نداشته باشید، آنها فقط به منافع خود می اندیشند و در پایان کار رهایتان میکنند. در حالِ حاضر مردم تمام گرفتاریهای خود را ناشی از اعمال و رفتار و گفتار شما میدانند. شما بودید که مشکلات بی حد و حصر مردم را به جای چاره جویی انکار کردید و می کنید. شما بودید که ایران را آزادترین کشور جهان نامیدید. شما بودید، که با تصمیم گیریهای غلط و دور از خرد به بیگانگان امکان دادید با تحریمها اکثریت مردم را به روز سیاه بنشانند، شما بودید که با بی سیاستیهای تان دنیا را در مقابل ایران قرار دادید، شما بودید که به عواملتان چراغ سبز نشان دادید تا در ایران و خارج ایران، در خیابان و بیابان دست به اعمال تروریستی بزنند و خون ایرانیانِ دگراندیش را بر زمین بریزند. شما بعنوان رئیس جمهور و رهبر باید در برابر کشتار دهها هزار انسان در دهه ی شصت و شهادت هدی ها و هاله ها و نداها و صباها و ستارها جوابگو باشید.

بنابراین شما باید خاضعانه استعفای خود را به حضور ملّت بزرگوار ایران تقدیم کنید و اعلام نمایید با شرایطی که به وجود آمده، اثبات شد «نظام ولایی» قادر به اداره ی امور کشور نیست و مردم فهیم ایران هستند که باید چگونگی اداره ی امور کشور را در یک همه پرسی (رفراندوم) آزاد و همگانی زیرنظر سازمانهای بین المللی تعیین کنند و سرنوشت خود را به دست گیرند تا از آنچه در لیبی و سوریه و … در کشتار مردم و تخریب شهرها اتفاق افتاد جلوگیری گردد. جناب آقای خامنه ای، شک نکنید، فردا نوبت شماست و این نوشته، آخرین پیام من به شماست.

انا لله وانا الیه راجعون یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مقتاً عِندَ اللهِ أَن تقولوا ما لا تفعلون. ای مؤمنان، چرا چیزی را میگوئید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا سخت منفور است چیزی را بگوئید که عمل نمیکنید.

دکتر محمد ملکی آذر ۱۳۹۱ از: سایت ملی مذهبی

و در آذر ماه امسال دكتر محمد ملكي بر سر مزار يكي از مادران مجاهدين درمورد رزمندگان مجاهد و ايستادگان در ليبرتي چنين گفت : مطمئن باشید که با کشتن؛ فکر از بین نمیرود. این همه کشتید این هم زدید این همه بریدید.

تیــــر زدی، تبر زدی، بر تن بی سپر زدی، دیگه وقتی دیدی اینها کافی نیست با موشک ۸۰ موشک فکر کردی همه چیز را از بین می بری اما مطمئن باش، مطمئن باش تا یکی دو ماه دیگر لیبرتی از اولش هم زیباتر و بهتر و قشنگ ترخواهد شد.

تا هستند کسانی که دلشان به حال این ملت می سوزد و تا هستند کسانی که فریاد می زنند زگهواره تا گور دانش بجوی و دانش را بر می دارند و میگویند ز گهواره تا گور آزادی بجوی

آن دانشی که در کنارش آزادی نباشد دانش نیست

در دانشگاهی که به اصطلاح خیلی استاد و دانشمند وجود داره اما کوچکترین توجهی به وضع فلاکت بار و غم انگیز جامعه ندارد و دزدیها و چپاول گریها را می بینند و سکوت می کنند. بله در این جامعه باز هم باید گفت:ز گهواره تا گور آزادی بجوی

چون اگر آزادی نباشد در جامعه ای که آزادی نباشد همین است که می بینید، دزدی و فساد و فحشا

و امام حسین و زینب همه چیز خودشان را فدا کردند بخاطر آزادی و فریاد زدند: هیهات من الذله

و می بینیم که در طول تاریخ حسین ها و زینب ها سربلند هستند.


http://mihansarboland.blogspot.com/

0 comments:

Post a Comment

Loading